مير سيد شريف راقم سمرقندى
28
تاريخ راقم ( فارسى )
عزيمت نمودن صاحبقران ظفرأمان به صوب ملك اصفهان زمانى كه چابكسوار نيزهدار آفتاب برج قوس را مسخر كرده بود صاحبقران كشور گشاى امير تيمور ابن طرغاى عازم اصفهان گرديد . در اندك فرصت سواد آن عرصه را از پرتو علم خورشيد پيكر چون بياض صبح انور كرد . مردم آنجا بامداد غفلت ، ابواب قلعهء نااعتماد را چون در دولت بر روى خود بستند . صاحبقران به دستيارى فرّ همت و به كليد مشكل گشاى غيرت در بندان حصار را مفتوح كرد و به قتل عام آن جماعت نافرجام فرمان داد . به نوعى مقاتله كردند كه زنده رود اصفهان از خون كشتگان چون درياى سرخاب مىنمود در آن تاريخ آل مظفر مطيع و منقاد گرديدند . صاحبقران خاطر از اين مهم به كلى جمع كرده به صوب سمرقند مراجعت نمود . مخالفت نمودن آل مظفر و كشته شدن شاه منصور در دست صاحبقران امير تيمور گركان مرتبهء ديگر آل مظفر و مردم اصفهان آهنگ مخالفت را باز به قانون سابق نواختند چون صداى بىتأثير ايشان در پردهء گوش كوچك و بزرگ رسيد ، مضراب غيرت تار رگ صاحبقرانى را چنان حركت داد كه فى الحال ساز و برگ سفر در پيش گرفته زنگولهء عزيمت در پاى ناقهء جرأت بست و خود پيش رو لشكر نصرت اثر گرديده در زمين عراق به هيچ مقام آرام نگرفت تا زمانى كه مردم اصفهان از شعبهء مخالفت سر پيچيده ، گردن در دايرهء متابعت نهادند . از آنجا گذشته حصار شيراز را محاصره كردند . در آن وقت شاه منصور بن مظفر حاكم شيراز بود و پنج هزار سوار داشت و صاحبقران سى هزار سوار جرّار با خود داشت . شاه منصور خيال بيرون آمدن و رفتن كرد . باز به حكايت پيرزنى كه از روى سرزنش گفت بازگشت ، چنان كه خواجه عبيد الله هاتفى در كتاب تيمورنامه گويد : مثنوى به بيغارهاش گفت زالى به بام * كه اى بر تو شمشير و تركش حرام چو بازوى شمشير دارى قوى * چرا مىگريزى ، كجا مىروى بغريد و برگشت چون شير مست * نهنگى به زير ، اژدهائى به دست در آن روز با لشكر صاحبقران مصاف كرده چون آتش بر قلب سى هزار مرد مىزد . دو نوبت شمشير بر صاحبقران رسانيد و صاحبقران را نشناخت . آخر يكى از ملازمان شاهرخ ميرزا